تبليغاتX
kura
سلام می خوام دوباره این وبلاگمو راه اندازی کنم و شروع به نوشتن کنم هر وقت که این تن خسته منو همراهی کنه.

سلام.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت   توسط بهار | 

سلام

خیلی وقت سری به  شما دوستان نزدم ولی هراز چند گاهی اومدم تا پیامتون بخونم...

امروز توي صفحه روزنامه خوندم كه اشك سرما جايزه بهترين فيلم جشنواره كوهستان آلمان رو گرفت خيلي خوشحال شدم شايد به خاطر بازيگر نقش  اول زنش بود كه هميشه دوستش داشتم.

امشب طبق همه شنبه ها ديگه رفته بودم  سينما وقتی از در سينما اومدم بيرون حس تلخ و قشنگی داشتم خيلی وقت بود که دوست داشتم يه فيلم خوب ببينم اين اواخر به نام پدر رو ديده بودم .

امروز  فيلم ميم. مثل مادر  رو انتخاب كردم به خاطر كارگردان و  بازيگر نقش اول زنش.  آخرين فيلمي كه از اين بازيگر ديده بودم «به نام پدر» بود تو اون فيلم مثل اشك سرما، بوتيك و زمانه... خيلي خوب و تكنيكي بازي كرد، ولي امروز خيلي حسی تر بازي كرد،  «دختري در نقش يك مادر »  پيش خودم فكر كردم شايد چون من يه زنم و در آينده شايد يه مادر بشم حس‌شو خيلي خوب فهميدم.

او در ميم. مثل مادر مثل هزار مادر اين سرزمين با حس زيبا يك مادر بازي كرد. فيلم م. مثل مادر  به من حس زن بودن رو چشاند..  

هميشه يه ترسي از بيمارستان و بيماري و آسايشگاه توي وجودم بوده كه حتي نمي‌تونستم از كنار بيمارستان و آسايشگاه رد بشم چي برسه كه برم عيادت اين بيمارا حتي جرئت نمي‌كردم وقتي تلويزيون به سراغشون مي‌رفت چشمامو باز كنم و حقيقت رو ببينم

ولي امروز:

شايد اين فيلم يه تلنگر بود كه با واقعيت روبرو بشم، و خدا رو شكر كنم به خاطر همه اون چيزها كه بهم داده به خاطر قدرت نفس كشيدن، راه رفتن و ... ياد كسایي افتادم كه هميشه از دور بهشون نگاه مي‌كردم به جبهه، جنگ ، جانباز، ... و فكر مي‌كردم با تموم شدن جنگ همه چيز تموم شده، ولي نشده كسایي هستن كه هنوز اثرات جنگ را با خودشون يدك مي‌كشن اين يه فيلم بود ولي واقعيت از اون تلخ‌تر و گزند‌یتري.

هميشه مادرم برام مقدس بوده ولی امروز مادرم برام مقدس تر شد و خوشحال شدم از اينکه خداوند من رو زن آفريد تا بتونم حس قشنگ مادری رو تجربه کنم. حس قشنگ زيستن.... 

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت   توسط بهار |